غزني؛ تمدن خاموش و فراموش!
درين راستا، صدها فقيه و عارف و شاعر و اديب و دانشمند مسلمان از بلاد مختلف، به غزني رو آوردند و در پرتو تشويق ها و حمايت هاي محمود غزنوي و اسلاف وي، به خلق آثار و افكار وزين وآهنگيني از شعر و ادب و حكمت و بلاغت و علم و عرفان، همت بستند و از صدف سينهء شان، در دري باريدند و فرهنگ پر آب و رنگ فارسي را اوج و انكشاف جهاني داده پايه و مايهء ابدي بخشيدند؛ فردوسي طوسي، فرخي سيستاني, عنصری بلخی, عسجدی مروزی, منشوری سمرقندی, کسایی مروزی, غضائری رازی, ابو ریحان بیرونی وده ها اديب و سخنور ديگر، همچون پروانه بر شمع عشق و عرفان غزني به طواف و انعطاف نشستند و با رنجهاي ديرسالهء شان گنجهايي از شهنامه ساختند و بر قلل شامخ ادب و فرهنگ اين سرزمين، پرچمهاي بلندي از فانوس شعر و شعور افراختند و به جاودانگي هاي عشق و عرفان و حماسه و ترانه و حكمت و بلاغت در دنياي دري و فارسي، فراز و اهتزاز يافتند!
در مدت زماني نه چندان دير و دراز؛ غزني، از يك شهرك خاموش و فراموش، به يك مركزيت مشهور مدنيت و سلطنت شرقي و اسلامي تبديل شد و قبلهء زندهء ادب و فرهنگ و قلب طپندهء صلح و جنگ در جهان آن روز گشت؛ حمايت هاي محمود غزنوي از نخبگان ودانشوران آن عصر و عنايت وي به گسترش ادب و فرهنگ، باعث شد كه فرزانگان وگهر پروران بيشماري از گوشه گوشهء دنيا، به غزني رو بياورند و در حوزهء عشق و عرفان شعر و ادب محمود، پايبند زلف اياز گردند و در اين شهر و ديار ماندگار شوند؛ در نتيجه بعد از يكي دو قرن، در هرگوشه يي خواجه يي رحل اقامت افگند، در هرخانه يي خانقاهي برپا شد و رفته رفته در ادامهء زمان، غزني به شهر اوليا معروف و مشهور گشت!
ده ها گنبد وگلدسته در جاي جايي از غزني باستان، امروز از يك دورهء طلايي وطولاني علم و عرفان و عشق و هنر و ادب و صنعت و مدنيت، دراين خطه از جغرافياي جهان شهادت مي دهد و بالاحصار حيرت انگيز آن برستيغ تپهء مشرف برشهر امروز، جلال وشكوه ايوان اقتدار سلطان محمود و سلسلهء غزنويان در درازناي تاريخ را، حكايت مي كند!
و دريغ و درد كه غزني با اين تابش و درخشش يادماندني و با آن پيشينه و ديرينهء باستاني، اينك از سوي دولت و مراجع ذيربط به فراموشي گرفته شده وآن همه آثار و افتخار، خشت به خشت و سال به سال، از ايوان تاريخي و ديدني محمود غزنوي فرو مي ريزد وكاخ عظيم باستاني و بلند آن، در آب وگل روزگار هبوط كرده در برف و باران رسوب مي نمايد؛ مردم غزني, شكستگي ها و فروريختگي هاي بالاحصار باستاني شانرا با خستگي و دلزدگي تماشا مي كنند و بي آنكه كاري از دست شان برايد، با نگراني و اندوه از برابر آن مي گذرند و استحالهء روزمرهء تاريخ وتمدن افتخار و اشتهار شان را، با تلخي وتاسف به مراجع ملی و بین المللی, یاد آوری مي نمايند!
دولت افغانستان نيز طي قرون گذشته و بخصوص سده هاي اخير تا بحال، آنطوري كه بايد و شايد، از تمدن باستاني غزني، حمايت و حفاظت نكرده و بالاحصار غزني را بكلي از ياد برده است؛ گو اينكه دران شهر، اصلا چيزي بعنوان ميراث فرهنگي وآبدهء تاريخي وجود نداشته و ندارد و يا بالاحصار غزني با ده ها گنبد و گلدسته درسراسر اين شهر، از ارج و ارزش تاريخي برخوردار نيست؛ حال آنكه غزني از اينكه نزديكترين شهر تاريخي به كابل پايتخت مي باشد، و از اينكه از موقعيت استراتژيكي واقع شدن در مسير شاهراه كابل- قندهار- هرات، نيز برخوردار بوده در جذب توريزم جهاني نقش شايسته و بسزايي دارد، توجه مقامات مسئول كشور را بيش از هر ولايت و موقعيت ديگر، به خود معطوف مي دارد و رياست توريزم وجهانگردي وزارت اطلاعات و فرهنگ را به سرمايه گذاري در حفظ و ترميم آبدات تاريخي خويش، فرا ميخواند!
اينكه چرا تاكنون در زمينهء حفظ آثار باستاني غزني توجهي صورت نگرفته است، اينكه آن همه جلال و عظمت بارگاه سلطان محمود در بالاحصار غزني، چرا محو شده و چگونه مفت و رايگان باخاك يكسان گشته است، اينكه چه تلاشهايي ازگذشته تا كنون در حفظ اين گنجينهء باستاني و تاريخي كشور، صورت گرفته، و اينكه چرا مركز مدنيت و حشمتي آنچنان درخشان كه چند قرن بر بخش بزرگي از آسيا، پيروزمندانه فرمانروايي مي كرد و شاخه يي از شاهراه ابريشم را شكل مي بخشيد، اينك شكسته و فروريخته به زباله دان تبديل شده و بعضا به قشلهء نظامي و عسكري تغيير هويت داده است؟ در مجموع پرسش هايي است كه بايد با دقت و مسئوليت پاسخ داده شود!
وآيا اگر مدنيت كهن وگرانسنگ غزني، در گوشهء ديگري از جهان غير از افغانستان مي بود، بازهم به چنين سرنوشتي تلخ و تاسف انگيزي دچار ميشد؟ و ازآن همه، تاج وگنج و برج و بارو و اقتدار و اعتبار، جز تلي خاك و تپهء سنگ و خشت، آثاري باقي نمي ماند؟ بدون شك، نه؛ كشورهاي ديگر و ملت هاي ديگر، آثار و يادگارهايي كه نماد فرهنگ و اورنگ بومي و باستاني شانرا داشته و دارند، ازكلبهء يك دهقان گرفته تاكاخ يك سلطان، همه و همه را در نقطه نقطه يي از آب و خاك شان، زيبا و پرتماشا نگهداشته و نسل اندر نسل در تاريخ به امانت مي گذارند و زيارتگاه مردم تماشاگر و باستان پرور جهان مي نمايند!
به هرحال گذشته ها كه گذشته است و بر نمي گردد، اما اينك كه روند بازسازي در مركز و ولايات كشور، جريان دارد وتيم پي آر تي يا بازسازي ولايتي نيز در ولايت غزني مستقر مي باشد، بايد وزارت اطلاعات و فرهنگ، بيشتر احساس مسئوليت نماید و در حفظ آبدات تاريخي و ترميم و بازسازي آثار بجا مانده از تمدن بومي و باستاني غزني، بيش از پيش سرمايه گذاري نموده، در احياي خاطرات مجد و عظمت تاريخ گذشتهء كشور، همت به خرچ بدهد؛ چه اينكه اگر در زمينه اندكي تساهل و تغافل صورت گيرد، مافياي بين المللي آثار باستاني در هر قالب و قيافه يي، غزني و ساير ولايات را از ميراث هاي ارزشمند تاريخي و فرهنگي شان تهي خواهد كرد و در فرداي بي باستاني از فرهنگ و تاريخ وتمدن، ملت افغانستان را بر حفره هاي خالي و تپه هاي خاكي فرهنگ و هنر سرزمين شان، به سوگواري و فاتحه خواني خواهد نشاند!
در مدت زماني نه چندان دير و دراز؛ غزني، از يك شهرك خاموش و فراموش، به يك مركزيت مشهور مدنيت و سلطنت شرقي و اسلامي تبديل شد و قبلهء زندهء ادب و فرهنگ و قلب طپندهء صلح و جنگ در جهان آن روز گشت؛ حمايت هاي محمود غزنوي از نخبگان ودانشوران آن عصر و عنايت وي به گسترش ادب و فرهنگ، باعث شد كه فرزانگان وگهر پروران بيشماري از گوشه گوشهء دنيا، به غزني رو بياورند و در حوزهء عشق و عرفان شعر و ادب محمود، پايبند زلف اياز گردند و در اين شهر و ديار ماندگار شوند؛ در نتيجه بعد از يكي دو قرن، در هرگوشه يي خواجه يي رحل اقامت افگند، در هرخانه يي خانقاهي برپا شد و رفته رفته در ادامهء زمان، غزني به شهر اوليا معروف و مشهور گشت!
ده ها گنبد وگلدسته در جاي جايي از غزني باستان، امروز از يك دورهء طلايي وطولاني علم و عرفان و عشق و هنر و ادب و صنعت و مدنيت، دراين خطه از جغرافياي جهان شهادت مي دهد و بالاحصار حيرت انگيز آن برستيغ تپهء مشرف برشهر امروز، جلال وشكوه ايوان اقتدار سلطان محمود و سلسلهء غزنويان در درازناي تاريخ را، حكايت مي كند!
و دريغ و درد كه غزني با اين تابش و درخشش يادماندني و با آن پيشينه و ديرينهء باستاني، اينك از سوي دولت و مراجع ذيربط به فراموشي گرفته شده وآن همه آثار و افتخار، خشت به خشت و سال به سال، از ايوان تاريخي و ديدني محمود غزنوي فرو مي ريزد وكاخ عظيم باستاني و بلند آن، در آب وگل روزگار هبوط كرده در برف و باران رسوب مي نمايد؛ مردم غزني, شكستگي ها و فروريختگي هاي بالاحصار باستاني شانرا با خستگي و دلزدگي تماشا مي كنند و بي آنكه كاري از دست شان برايد، با نگراني و اندوه از برابر آن مي گذرند و استحالهء روزمرهء تاريخ وتمدن افتخار و اشتهار شان را، با تلخي وتاسف به مراجع ملی و بین المللی, یاد آوری مي نمايند!
دولت افغانستان نيز طي قرون گذشته و بخصوص سده هاي اخير تا بحال، آنطوري كه بايد و شايد، از تمدن باستاني غزني، حمايت و حفاظت نكرده و بالاحصار غزني را بكلي از ياد برده است؛ گو اينكه دران شهر، اصلا چيزي بعنوان ميراث فرهنگي وآبدهء تاريخي وجود نداشته و ندارد و يا بالاحصار غزني با ده ها گنبد و گلدسته درسراسر اين شهر، از ارج و ارزش تاريخي برخوردار نيست؛ حال آنكه غزني از اينكه نزديكترين شهر تاريخي به كابل پايتخت مي باشد، و از اينكه از موقعيت استراتژيكي واقع شدن در مسير شاهراه كابل- قندهار- هرات، نيز برخوردار بوده در جذب توريزم جهاني نقش شايسته و بسزايي دارد، توجه مقامات مسئول كشور را بيش از هر ولايت و موقعيت ديگر، به خود معطوف مي دارد و رياست توريزم وجهانگردي وزارت اطلاعات و فرهنگ را به سرمايه گذاري در حفظ و ترميم آبدات تاريخي خويش، فرا ميخواند!
اينكه چرا تاكنون در زمينهء حفظ آثار باستاني غزني توجهي صورت نگرفته است، اينكه آن همه جلال و عظمت بارگاه سلطان محمود در بالاحصار غزني، چرا محو شده و چگونه مفت و رايگان باخاك يكسان گشته است، اينكه چه تلاشهايي ازگذشته تا كنون در حفظ اين گنجينهء باستاني و تاريخي كشور، صورت گرفته، و اينكه چرا مركز مدنيت و حشمتي آنچنان درخشان كه چند قرن بر بخش بزرگي از آسيا، پيروزمندانه فرمانروايي مي كرد و شاخه يي از شاهراه ابريشم را شكل مي بخشيد، اينك شكسته و فروريخته به زباله دان تبديل شده و بعضا به قشلهء نظامي و عسكري تغيير هويت داده است؟ در مجموع پرسش هايي است كه بايد با دقت و مسئوليت پاسخ داده شود!
وآيا اگر مدنيت كهن وگرانسنگ غزني، در گوشهء ديگري از جهان غير از افغانستان مي بود، بازهم به چنين سرنوشتي تلخ و تاسف انگيزي دچار ميشد؟ و ازآن همه، تاج وگنج و برج و بارو و اقتدار و اعتبار، جز تلي خاك و تپهء سنگ و خشت، آثاري باقي نمي ماند؟ بدون شك، نه؛ كشورهاي ديگر و ملت هاي ديگر، آثار و يادگارهايي كه نماد فرهنگ و اورنگ بومي و باستاني شانرا داشته و دارند، ازكلبهء يك دهقان گرفته تاكاخ يك سلطان، همه و همه را در نقطه نقطه يي از آب و خاك شان، زيبا و پرتماشا نگهداشته و نسل اندر نسل در تاريخ به امانت مي گذارند و زيارتگاه مردم تماشاگر و باستان پرور جهان مي نمايند!
به هرحال گذشته ها كه گذشته است و بر نمي گردد، اما اينك كه روند بازسازي در مركز و ولايات كشور، جريان دارد وتيم پي آر تي يا بازسازي ولايتي نيز در ولايت غزني مستقر مي باشد، بايد وزارت اطلاعات و فرهنگ، بيشتر احساس مسئوليت نماید و در حفظ آبدات تاريخي و ترميم و بازسازي آثار بجا مانده از تمدن بومي و باستاني غزني، بيش از پيش سرمايه گذاري نموده، در احياي خاطرات مجد و عظمت تاريخ گذشتهء كشور، همت به خرچ بدهد؛ چه اينكه اگر در زمينه اندكي تساهل و تغافل صورت گيرد، مافياي بين المللي آثار باستاني در هر قالب و قيافه يي، غزني و ساير ولايات را از ميراث هاي ارزشمند تاريخي و فرهنگي شان تهي خواهد كرد و در فرداي بي باستاني از فرهنگ و تاريخ وتمدن، ملت افغانستان را بر حفره هاي خالي و تپه هاي خاكي فرهنگ و هنر سرزمين شان، به سوگواري و فاتحه خواني خواهد نشاند!
